90/01/23
من امدم
اگه کسی هم دوست داشت من را بلینکه با اسم
..::>>> ۱۸+ <<<::..
وبا آدرسه
http://t131.tkبلینکه و بیاد وبلاگم خبر بده تا شماراهم بلینکم
90/03/03
بدونی خوبه
- اگه دختريو ديدي که خيلي خوشاندام بود پيش از هر چيز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشه![]()
- پيش از آنکه توي خيابون پس گردن دوستت بکوبي و فحشهاي رکيک بدی بهش مطمئن شو که خودشه.
- وقتي مهمان داري اول مطمئن شو ماهواره روي چه کاناليه بعد روشنش کن!
- دختر همسايه که ميگه «تشريف ميارين تو» شايد پدرش با تو کار دارد!
- مستراحي که سنگش خيلي دور از در است و دراش هم قفل نميشه خطرناکترين جاي دنيا است.![]()
- توي مستراحي و در که ميزنند نبايد بگويي «بفرماييد!»
- اگر کسي پشت تلفن مدعي بود که جن است او را با فحشهاي رکيک تحريک نکن که «اگه جني همين الان اينجا ظاهر شو!» ![]()
- اينکه صداي دوستت شبيه پدرش باشد طبيعي است پس تا مطمئن نشندي نگو «چطوري اسکل؟!»
- دستت را که بالاي آکواريوم ميبري و ماهيها بالا ميآيند الزامن به اين معني نيست که تو را ميشناسند يا دوستت دارند؛ بسياري از ماهيها گوشتخوارند!![]()
- بعد از ساليان که با رفيقات توي رستوران قرار گذاشتهاي اگر دختري ديدي که از در تو آمد يکهو نگو «جووون، عجب چيزييه» چون شايد بيايد و سر ميز شما بنشيند و رفيقات که کبود شده معرفياش کند «نامزدم!»![]()
- اگر دوست نابينايي داري توي خيابان که به او ميرسي پيش از هر چيز به او بگو که مادرت همراه تو است.![]()
- همهي ژلها، ژل مو نيستند عزيزم!
- با هر تيغي که توي حمام بود صورتت را اصلاح نکن..
- وقتي با زنت لب ساحل قدم ميزني و زيرلب ميخواني «خوشگل زياد پيدا ميشه تو دنيا» باقياش را هم بخوان گيجخان!![]()
90/01/09
هیچ ربطی به موضوعات وبلاگم نداره اما.آیا میدانستید که...
89/12/21
عشق ساکت

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

نظر یادتون نره
89/12/14
می خواهم امشب ...
می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد
در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
هر وقت دلم هوای تو را کرد
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند
دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند
پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند
عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....
89/12/14
مرگ عاشقانه
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
89/12/14
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی
چون صدای تو گیراست
چون جذاب و دوست داشتنی هستی
چون باملاحظه و بافکر هستی
چون به من توجه و محبت می کنی
تو را به خاطر لبخندت دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود :
عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم
دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟
نه
و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم
89/11/25
نامه یه عاشق *X*X*X*X*X*حتما بخونین
سلامی
به گرمی تب
از صمیم قلب میگویم
.
.
.
علاقه و محبتی كه به تو ابراز
میكردم
دروغ
و بی اساس و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر میشود و هرچند
ترا بیشتر میشناسم
به دورویی تو بیشتر پی می برم
این احساس بیشتر در قلب من جای
میگیرد كه بالاخره باید
از هم جدا بشویم وگرنه
روزی شریك تو باشم و اگرچه دوستی
مان همچون گل بهاری عمری كوتاه داشته
در همین مدت كوتاه نتوانستم به
درون و رفتار زشت تو پی ببرم
بسیاری از صفات و اخلاق تو برایم روشن شد
و مطمئن هستم این خشونت و
بدخویی بلافاصله مرا بدبخت خواهد كرد
و اگر ازدواج ما به حقیقت برسد
تمام عمر را
از پشیمانی خواهم گریست اگرچه آشنایی ما پایانش جدایی
بود ولی جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است كه بگویم
كه این موضوع را فراموش كن و
مطمئن باش
كه این نامه را سرسری نمی نویسم چقدر ناراحت كننده است
اگر
باز
بخواهی درصدد دوستی باشی. از تو میخواهم
جواب نامه را ندهی ،چون تو سراسر
از دروغ و خالی از
محبت هستی و من تصمیم گرفته ا م
برای همیشه
تو و یادگار تو را فراموش كنم و به هیچ وجه نمی توانم
دوستت داشته باشم و شریك زندگی
تو باشم.
اگر
میخواهی به عشق و محبت واقعی من برسی از تو میخواهم
نامه ی مرا دوباره از اول خط در
میان بخوانی.
89/11/25
قبل ازواج و بعد از ازدواج*X*X*X*X*X*حتما بخونین خیلی باحاله
پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود
دختر: می خوای
ترکت کنم؟
پسر: نه! حتی فکرشم نکن.
دختر: دوستم داری؟
پسر:
البته! خیلی زیاد!
دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟
پسر:
نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟
دختر: منو می بوسی؟
پسر:
هر فرصتی که گیر بیارم!
دختر: کتکم میزنی؟
پسر: دیوونه
ای؟ من از اون جور آدما نیستم!
دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟
پسر:
بله!
دختر: عزیزم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از ازدواج :
کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید
89/10/12
نامه بی جواب
ادامه مطلب
89/10/07
درباره ای آنچه از خدا میخواهند یک دل باشند
خداوند آن را به شما خواهد بخشید.

ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده ایم
دیر آمده ایم خیلی دیر پس به ناچار
حدس میزنیم شرط میبندیم شک میکنیم
و آنسوتر صحنه بازی به گونه ای دیگر در جریان است.

89/10/07

من خنده هایم را گریه هایم را از شب و روز فضا پس میخواهم...

با مغز هايي به وسعت هيچ
به تحليل ابديت برخواستيم
خدايي آفريديم
تا هيچمان را جاودانه كند
هيچ ،پوچ گشت و
خدا جاودانه

نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست...
89/10/07
آدما مترسک نیستن که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن اونو با یکی دیگه عوض کنی!خودت باش قبل اینکه مترسک دیگران بشی







